۸ دی ۱۳۹۰

7

یه کبوتری داشتیم! مریضبود ! کله اش می زد کف قفسش!

همیشه عناش به سرش می چسبید! کچل شده بود!

واسش می خوندیم کفتر عن و گو به سر های های!

که یه وقت دلش نگیره!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر